السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

540

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

عهديست كه خداوند آن را از مردان مشخص و تعيين‌شده‌اى گرفته است و امام نمىتواند آن را از جانب خود به ديگرى بعد از خود تفويض كند ، خداوند تبارك و تعالى به داود ( ع ) وحى كرد ، از ميان خانواده و اهل خود وصيّى برگزين ، چون در علم من چنين مقدّر شده كه وصىّ همه پيامبران از ميان خانوادهء آنها باشد و داود ( ع ) تعدادى فرزند ذكور داشت در ميان آنها پسرى بود كه مادرش بر ضدّ داود ( ع ) بود ، امّا داود ( ع ) او را بسيار دوست مىداشت ، داود بعد از نزول اين فرمان الهى بر آن زن وارد شد و به او گفت : خداى عزّ و جلّ به من وحى نموده كه از ميان خانواده‌ام وصيّى برگزينم ، همسرش به او گفت : بايد آن وصىّ پسر من باشد ، داود ( ع ) گفت من همچنين مىخواهم ، امّا در علم الهى مقدّر شده بود كه سليمان وصىّ او باشد ، لذا به او وحى شد : عجله نكن و قبل از رسيدن امر من تصميم مگير . بعد از اندكى دو مرد متخاصم كه در باره گوسفند و كشتزار مرافعه و نزاع داشتند بر داود ( ع ) وارد شدند ، خداى تعالى به داود وحى كرده : فرزندان خود را جمع كن ، هر كدام در اين قضيه حكم درست را داد او وصىّ بعد از توست . داود ( ع ) اولاد خود را جمع كرد ، وقتى جمع شدند از شاكى خواست تا مدعاى خود را مطرح كند ، بعد از ذكر ماجرا سليمان از شاكى پرسيد : اى صاحب كشت گوسفندان ، اين مرد در چه زمانى وارد كشتزار تو شده‌اند ؟ او گفت : آنها شبانه به كشتزار من در آمده‌اند ، سليمان ( ع ) فرمود : حكم من اين است كه صاحب گوسفندان بايد اولاد گوسفندان و پشم آنها را در سال جارى به صاحب كشت بدهد . سپس داود گفت : چرا به تفويض گوسفندان حكم نكردى ، چون علماى بنى اسرائيل اين چنين حكم مىكنند ، چون قيمت كشت به اندازهء قسمت گوسفندان است ، سليمان گفت : چون درختان كشتزار از ريشه قطع نشده‌اند و فقط ميوه آنها تلف شده ، پس گوسفندان هم نبايد از اصل به صاحب كشت واگذار شود ، بلكه بايد فقط منافع آنها به او تعلّق بگيرد ، آنگاه خداوند به داود ( ع ) وحى نمود : حكم درست اين قضيه حكميست كه سليمان نمود ، اى داود تو چيز ديگرى مىخواستى ، امّا ارادهء ما غير از آن بود . پس داود بر همسر خود وارد شد و اين مطلب را به او ابلاغ كرد و گفت : ارادهء خدا غير از خواست و ارادهء من بود و من جز ارادهء او را طلب نخواهم كرد و تسليم او